ادرس های دیگر اين وبلاگ :
http://roghayehjan.persiablog.ir/
http://roghayehjan.aftabblog.com/
http://roghayehjan.aftablog.ir/
حتما رفتی نظر بده
قالَ اللهُ تَعالی:
اَنَا مُطيعٌ لِمَن اُطيعَنی
من مطیع آنم که از من اطاعت کند.
خدای بزرگ می فرماید:
ای فرزند آدم!
ملائکه من شب و روز مواظب تو هستند، آنچه را می گویی و انجام می دهی ، کم یا زیاد، همه را می نویسند. آسمان بر آنچه از تو دیده شهادت می دهد و زمین بر آنچه روی آن انجام داده ای گواهی می دهد.
خورشید و ماه و ستارگان بر آنچه می گویی و عمل می کنی شهادت خواهند داد. خود نیز بر قلب و بر اعمال مخفی تو آگاهم
پس از خودت غافل مباش!
خداوند می فرماید:
ای آدمیزاد! سه چیز با سخاوت تمام به تو بخشیده ام: زشتی هایی از تو پوشانیده ام که اگر کسانت از آن ها خبر یابند جنازه ات را به خاک نمی سپارند، خودم به تو مال داده ام و خودم می خواهم که به من قرضش دهی [منظور قرض الحسنه است]، و پیش از مرگ به تو فرصت داده ام که ثلث مالت را برای آن دنیایت ذخیره کنی و این را هم نمی کنی [منظور وصیت نامه است که مسلمان می تونه قبل از مرگ برای یک سوم مالش وصیت کنه].
بنده من ! تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا می دهم که گویی همین یک بنده را دارم ولی تو چنان غافلی که گویا صدها خدا داری.
اگر بندگانم می دانستند چقدر به بازگشت آنها مشتاق هستم از شوق جان می سپردند.
ذكر مصيبت دختر سه ساله
وقتي كه صبح شد، پس از خواندن نماز صبح و ... (هميشه همراه عمّه سادات بوده) ناگهان مشاهده كرد كنار چادرهايشان، نيزهها برپا است.
نورانيت سر ابيعبدالله (ع) از دور، دلِ دختر را برده است. زانوكشان به سمت نيزهاي كه سر بابا بر آن بود آمد.
اوّل يك نگاهي به صورت پدر نمود. ديد يك طرف صورت سياه شده و خاكي ...
راوي ميگويد:
ديدم، نيزه خودش به قدرت الهي خم شد. (دست بچّه كه به بالاي نيزه نميرسد لذا نيزه خم شد و در بغل دختر قرار گرفت ...)
سر را در آغوش گرفت و ... (زمزمه ميكرد) بابا! قربان سرشكستهات شوم ...
فراز آخر ذكر مصيبت و زبان حال
به هر صورتي كه بود دختر روي پاهايش ايستاد.
قرآن ميگويد:
يوسف (ع) از بالاي چاه توسط برادرانش انداخته شد.
حال پس از سالها كه حضرت يعقوب (ع) فرزندش را ديد و ملاقات نمود و ... از او سؤال ميكند كه آن وقتي كه توي چاه افتادي چه شده و كجاي بدنت درد گرفت و ... چه بلايي به سرت آمد.
يوسف گفت: خدا محبّت دارد و ...
حال شما به خيالتان فكر نميكنيد كه وقتي سرِ پدر در بغل دختر قرار گرفت با بچّه درد و دل نكرده است و از او سؤال نكرد كه:
(دختر بچّه يا پسر بچه وقتي آرام هم ميافتد زودي بدنش كبود ميشود چه برسد كه از فاصلهاي روي زمين بيفتد)
بار الها شد خرابه قبله گاه اشك و ناله رأس خونين پدر شد داغ زهراي سه ساله
تا به بابايش نظر كرد
شام غمها را سحر كرد
با سر بابا سفر كرد
يا ابا المظلوم حسين جان
سر زده صبح وصالم گويم از درد و نيازم دارم از عمه خجالت اين خجالت را چه سازم
هركجائي پر خطر شد
صورت عمه سپر شد
يار ما در اين سفر شد
يا اباالمظلوم حسين جان
اي پدر شبها گذشت و چشم من بي تو نخفته لالة سرخ و كبودت در دلش غمها نهفته
رفتهام خانه به خانه
خوردهام با هر بهانه
از عدويت تازيانه
من مرهم زخم لبهايم تشنه به لبهاي بابايم
بابا حسين اي حسين جانم
گمگشتة منكه پيدا شد مهمان من رأس بابا شد
من بهر او مو پريشانم جان ميدهم بهر مهمانم
بابا حسين اي حسين جانم
عمه بيا وقت هجران است عمر گل تو بپايان است
اي قد خميده خداحافظ محنت كشيده خداحافظ
بابا حسين اي حسين جانم
نگاه دختر شامي نگاه ترديد است براي دوست شدن استخاره جايز نيست
به جان خسته سزاوار نيست خنده زدن به جسم سوخته حتي اشاره جايز نيست
ز خار پاي غريبي چو بوسه باران بود دواندنش به بيابان دوباره جايز نيست
هنوز دامن آتش گرفته ميسوزد به جان سوخته دامن شراره جايز نيست
به سوي قافلة بانوان معصومه نگاه خيره سر چشم پاره جايز نيست
براي بردن سوغات نزد دختر خويش ز گوش پارة من گوشواره جايز نيست
به قصد سيلي و ترساندن و زدن دل شب به نعره در پي دختر سواره جايز نيست
شمع هر جا كه انجمن دارد پر پروانه سوختن دارد
بخدا نيست خارجي پدرم دين به قلب پدر وطن دارد
گرچه در كربلاست پيكر او دست اغيار پيرهن دارد
چوب تأديب خوب ميداند كه چه بوسيدني دهن دارد
سوي اغيار، ليكن انظر گرفت بهر احباب بانگ «لن» دارد
معجري هست بر سرم امروز پدر من اگر كفن دارد
نيمه باز است كام خوني او به گمانم پدر سخن دارد
گر بيايي ز جان بپردازم ديدنت هر قدر ثمن دارد
«لن تراني» مگو كه از هوسم «اَرِني» ميرسد ز هر نفسم
غير احياء نميكنم امشب جز «خدايا» نميكنم امشب
منكه دل كندهام ز عقبي دوش ميل دنيا نميكنم امشب
قرب دختر به بوسه پدر است جز تمنا نميكنم امشب
من زبوني نميكشم از چرخ من مدارا نميكنم امشب
بايد امشب كنار من باشي بي تو «فردا» نميكنم امشب
چند بوسه به من بدهكاري صبر از آنها نميكنم امشب
نوبتي هم بود زمان من است پس تماشا نميكنم امشب
ناز طفل مريض بيشتر است بي تو «لالا» نميكنم امشب
خواب، بي بوسة پدر تا كي؟ دور از خانه، در بدر تا كي؟
اللّه اللّه عجب سحر دارم سحري در بر پدر دارم
آنچه ديشب به طشت زر ديدم حاليا در طبق به بر دارم
دست افكندهام به گردن او عمه جان عمه جان پدر دارم
ليك چشمي نمانده بنگرمش ليك دستي نمانده بر دارم
آمده همرهش مرا ببرد بخدايش قسم خبر دارم
تو مپندار اي پدر كه كنون سُرمه بر ديدگانتر دارم
ة خون گرفته چشم مرا ه خوني كه از سفر دارم
گره در موي من چو ابرويتوست تو ز سنگ و من از شرر دارم
تا نريزم به سيلي از لب خون لب نميگيرم از لب تو كنون
«ألسَّلامُ عَلَیکِ یَارُقَیِّة بِنتُ الحُسَینِ(س)»
_files/3saleye-karbala.jpg)
***********************
پنجم ماه صفر،شهادت مظلومانه و جانسوز سه ساله دشت کـربلاءنازدانه حضرت سیدالشهداء(علیه السلام)،عمه شیرین زبان
حضرت صاحب الزمان(علیه السلام)، حضرت رقیه
بنت الحسین(علیهماالسلام) در خرابه شام
را محضر مقدس و نورانی حضرت مـهـدی(عجل
الله تـعـالی فـرجـه الشریف) و تـمامی دوسـتداران و مـحبان آن
بی بی مـکـرمه و مـعـظمـه، تـسـلیت و تعـزیت عـرض می نمـاییم.
جلسه ی هفتگی
خانه ی آقای حسنی۱۴تیرماه
جمعه ها ساعت8شب
مکان
(نجف آباد)
خیابان منتظری شمالی
روبه روی تاکسی تلفنی تعاون
همراه باسینه زنی و زیارت عاشورا توسط مداح اهل بیت
به صرف شام
رقيه (س) دختر خورشيد است... رقيه (س) از تبار نور و از جنس آبي آسمان است.
رقيه (س) جلوه ديگري از شکوه و عظمت حماسه عاشورا است. حضور اين کودک خردسال در متن نهضت سرخ حسيني بي هيچ شک و شبههاي اتفاقي ساده و ناچيز نبوده است، چنانکه هر يک از کساني که در واقعه نينوا حضور داشتهاند، چون نيک بنگريم، حامل پيامي شگرف و شگفت بودهاند.
پنجم صفر سالروز شهادت حضرت رقيـه خاتون سلام الله عليها کودک سه ساله امـام حسين (ع) را بر شيعيان تسليت ميگوئيم.
به گواه تاريخ نگاران و مقتل نويسان رحلت شهادت گونه رقيه (س) اندکي پس از واقعه خونين کربلا در سال شصت و يکم هجري رخ داده است و در اين هنگام وي سه يا چهار ساله بوده است و نخستين نکته شگفت درباره حضرت رقيه (س)، شايد همين باشد که با چنين عمر کوتاهي، از مرزهاي تاريخ عبور کرد و به جاودانگي رسيد، آن گونه که برادر شيرخوارش علي اصغر (ع) به چنين مرتبهاي نايل شد. مداحي بمناسبت شهادت آن بزرگوار
به عبارت ديگر يکي از جلوههاي رويداد بزرگ عاشورا تنوع سني شخصيتهاي آن ميباشد که از پايينترين سن آغاز و به بالاترين سنين (حضرت حبيب بن مظاهر) ختم ميگردد. نکته قابل تأمل ديگر در بررسي اين مهم آن است که در پديد آوردن اين حماسه بي بديل و شکوهمند تنها يک جنسيت سهيم نبوده، بلکه در کنار اسامي مردان و پسران جانباز و ايثارگر اين واقعه، نام زنان و دختران نيز حضوري پررنگ و تابناک دارد.
مصائب و شدائدي را که رقيه (س) از کربلا تا کوفه و از کوفه تا شام متحمل ميشود، آنچنان تلخ و دهشتناک است که وجدان هر انسان آزاده و صاحبدلي را ميآزارد و قلب و روح را متأثر و مجروح ميسازد. تحمل گرماي شديد کربلا همراه با تشنگي، حضور در صحنه شهادت خويشاوندان، اسارت و ناظر رفتارهاي شقاوت آلود بودن، آزار و شکنجه هاي جسمي و روحي فراوان، دلتنگي براي پدر در خرابه شام و ... نشانگر مصائب عظمايي است که يک کودک خردسال با جسم و روح لطيف خود با آن مواجه شده است. از ديگر سو همين قساوت سپاه يزيد است که بر عظمت نهضت سترگ عاشورا ميافزايد، زيرا حضرت امام حسين (ع) با شناخت و پيشبيني تمام اين مصائب و شدائد به قيام در راه احياء دين جد بزرگوار خويش قد علم فرمود و چنين دشواريهايي نتوانست هيچ گونه خللي بر عزم استوار آن حضرت در راه آزمايش بزرگ الهي پديد آورد.
رقيه (س) برهان بزرگ ديگري است بر حقانيت قيام امام حسين (ع) که تنها کسي ميتواند چنين به مبارزه و مقابله با ستم برخيزد که مقصدي الهي داشته باشد، و رقيه (س) برهان بزرگ ديگري است بر مظلوميت عترت پاک پيامبر (ص) و رسواکننده سياهکاراني است که داعيه جانشيني رسول خدا (ص) را سر دادند و رقيه (س) برهان بزرگ ديگري است براي آن که اوج توحش و سنگدلي دژخيمان دستگاه بني اميه براي هميشه تاريخ به اثبات بماند، و رقيه (س) فاتح شام و سفير بزرگ عاشورا در اين سرزمين است، و رقيه (س) برهان بزرگ ديگري است بر اين حقيقت بزرگ که حق بر باطل پيروز خواهد شد و اينک پس از قرنهاي متمادي آنان که به مرقد مطهر آن حضرت در شام مشرف ميشوند به عينه تفاوت ميان مقام و مرتبه اين کودک سه ساله را با خليفه جابري چون يزيد درمييابند.
قربونه كوچولوي حسين (ع)
شهزاده ي خير اانسا
رقيه ي بنت الحسين
دخت شهيد سر جدا
رقيه ي بنت الحسين
شهزاده ي خير اانسا
رقيه ي بنت الحسين
آينه ي زينب نما
رقيه ي بنت الحسين
عشقم تويي ماهم تويي
دلدار دل خواهم تويي
دلداده ي رب منو
معشوق الله هم تويي
دنياي ما عقباي ما
رقيه ي بنت الحسين
ايمان تويي عرفان تويي
دلبر تويي جانان تويي
شمع دل ويران تويي
حاكم تويي سلطان تويي
محبوبه ي يزدان تويي
رقيه ي بنت الحسين
شير بيابان بلا
عشق تمام اوليا
مهرو صفا، ماه وفا
ميخوانه ي عشق خدا
غم خانه ي كربو بلا
مظلومه ي دشت بلا
مقطوله ي جور و جفا
رقيه ي بنت الحسين
ساقي تويي،ساقر تويي
جانان تويي دلبر تويي
زهرا تويي حيدر تويي
مستي تويي كوثر تويي
سلطان كجا ويرانه ها؟
رقيه ي بنت الحسين
ريحانه اي ميخانه اي
دلداده و جانانه اي
شمع دل ويرانه اي
يار دل ديوانه اي
ريحانه اي در دانه اي
هم دلبرو هم دلربا
رقيه ي بنت الحسين
عشق دل ديوانه ها ست
قدرش نداند جز خدا
هستي بگويد يك صدا
رقيه ي بنت الحسين
رقيه ي بنت الحسين
خسته و در مونده بودم از همه جا مونده بودم به هر خونه ميرسيدم مهمونه ناخوند ه بودم هيشكي حسابم نمي كرد هيشكي جوابم نميداد از تشنگي ميمردمو هيچكسي آبم نميداد يه مدت مديدي بود توغصه اي شديد بودم اما غروب جمعه اي كه خيلي نا اميد بودم فرشته ي مهربوني من و دوباره زنده كرد او كه با دست كوچيكش بزرگارو شرمنده كرد با نوي كوچولوي من راسراسي خيلي خانمه چشماي من تا زنده هست فقط به دست بانومه با نوي من دختريه كه خيلي سختي كشيده ميگن توي سه سالگي مزه ي مرگ و چشيده ساكن ويرونه بوده با غصه هم خونه بوده باهاش نامهربون بودن با اينكه دوردونه بوده كاشكي ميشد تو اون روزا ماها بوديم تو شهر شام دست به سينه وا ميستاديم صف به صفو با احترام
هر چي كه دلت ميخواست برات فراهمم بكنيم شايد بتونيم يه كمي غصه هاتو كم بكنيم يه روسري ميخريديم كه آبيش آسموني بود يه پيرهني كه تازگيش مناسب مهموني بود
اما شما شاهزاده ايد گداي قصه تون منم پيشه شما كم ميارم حرفاي كوچيك ميزنم من ميدونم فرشته ها پر ميزنن دور سرت فرشتهي آسموني منو بگير زير پرت منو بگير زير پرت منو بگير زير پرت منو بگير زير پرت منو بگير زير پرت منو بگير
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
